Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 27 مرداد ماه سال 1387
سالمرگی ها <-- این را مثل روزمرگی بخوان

آقای س یک احمق است. او با کارهایش مرا دیوانه میکند. هرچه سعی میکنم رویش یک خط گنده بکشم نمیشود. اینکار را باید سال ها پیش میکردم.

دوست دارم مثل دیگری گاهی بنویسم. مثل آقای کا -آقای کا ی کاریکاتور را نمیگویم. این یکی نفس میکشد- آقای کا یک قهرمان است. گرچه قهرمان من نیست. دلم هم نمیخواهد که قهرمان من باشد. او قهرمان یک ماسکیتو است. این را همان ماسکیتوی معروف میگوید نه خود آقای کا.

خانم شلغم گاهی مخ مرا میخورد. او برای به دست آوردن فسقلی های مورد علاقه اش هیچ کاری نمیکند و فقط منتظر مینشیند. او هیچ تلاشی برای درک این مسئله نمیکند که این فسقلی مورد علاقه را باید تور کند. چقدر گفتم بافتنی یاد بگیر! اگر بلد بودی تا الان تورش که کرده بودی هیچ، چهارتا جوجه هم زاییده بودی.

آقای میم یک محموق است. او حماقت را به علا رسانده. او بوی گند دوستی میدهد. او در گوش هایش جوش سرسیاه دارد. خودم دیدم! زیاد هم دارد!!!

نوه ی من تا چند روز دیگر از تخم درمیاید. روزی که مادرش اورا زایید میدانستم که دو جنسی میشود. خودم میبرم و پسرش میکنم و ترغیبش میکنم که همجنس گرا شود. اینطور بهتر است!

پ.ن.۱. امضا نمیزنم. خودم که میدانم خودم نوشتم. هرچه را کس دیگری نوشت میگوییم او نوشته! این را که من نوشتم!

پ.ن.۲. او از ریاست جمهوری هیچ نمیداند. خودم سال ۸۸ کاندید خواهم شد! تمام دکتراهای افتخاری را هم پاره خواهم کرد!

پ.ن.۳. فقط گاهی دوست دارم مثل آقای کا بنویسم؛ فقط گاهی! اگر همیشه مثل او بنویسم که دیگر مثل خودم نیستم. اگر من، من نباشم پس کی من باشد؟

پ.ن.۴. این فقط برای این بود که به خودم ثابت کنم پ.ن. نوشتن هیچ کاری ندارد!