دوشنبه 21 مرداد ماه سال 1387
گند بگیرند اون آغوشت را ...
دستان تو هیچ وقت برای در آغوش کشیدن من جا نداشت.
آنروزها فکر میکردم بچه معروف محلی و سرت آنقدر شلوغ است که وقت در آغوش کشیدن مرا نداری!
فکر میکردم روزی سرت خلوت میشود و جایی هم برای من باز میشود!
این روزها چیز دیگری را فهمیدم؛
مساله اینجا بود، تو هیچگاه دستانت را نتوانستی برای در آغوش کشیدن کسی باز کنی!
دستانت آنقدر کوتاه بود که همه را با زبون نگه داشته بودی، نه با آغوش بازت!!!
بیچاره من، چه خیال خامی داشتم، چه شب ها که اشک نریختم؛ اما اینروزها فقط دلم برایت میسوزد!!!
- رقاصه -
پ.ن. مرگ بگیرن این بلاگفا رو که نمیدونم چرا نمیتونم واسه هیچ کدوم از بلاگفایی ها کامنت بزارم! صبر میکنم! شاید فردا بشود! تاخییر مرا ببخشید فعلا!



آذر 1387