او هر شب نگاهش را به شیشه ی می خانه های
شهر میدوزد؛
و تو چه خودخواهانه
برای مردانی مست
که هرشب تن تو را به عریانی میکشند،
رقاصگی میکنی.
او باز هم میاید،
او به یاد چشمان بی گناه تو،
شب های بعد نیر میاید.
و او هر شب
به رسم روزهای بارانی
برای قلب مهربانت دعا می خواند.
زحمتی بکش
تو که تنت را پیشکش آن مردان بی خدا میکنی
چشمانت را نیز گهگاه به او بدوز؛
و بدان
اوست که هر روز تورا میخواند.
-رقاصه -



آذر 1387